عشق منهمسر عزیزمده ساله و خورده ایه که با همیمخیلی فراز و نشیب داشتیم، تلخ و شیرین داشتیم.. روزایی بوده که ازت متنفر بودم.. روزایی هم بوده که جونمو برات میدادم..نمیدونم انتهاش چی میشه؟ نمیدونم آخر قصه ما کجاست؟ ولی تو همین لحظه یه چیزی رو مطمئنم.. این که خیلی دوستت دارم و خیلی بابت بودنت قدردانم. اینکه در مجموع ازت راضی ام و خیلی تو زندگی باهات بهم خوش گذشت. و قطعا لحظات خوبش از بدش خیلی بیشتر بود.. امیدوارم توام راجع به من همین نظر رو داشته باشی..تا الان از پسش بر اومدیم هرچی که بوده هر چی که گذشته مهم اینه که الان ما اینجاییم.. و کلی امید دارم که ازین به بعدش خیلی قشنگترم خواهد بود .. دلم میخواد سر و سامون گرفتن بچه هامون، شیرینی نوه هامون رو کنار تو ببینم عزیزدلم...
برچسب:
نویسنده: کارن میرزاده
تاريخ: دوشنبه
18 دی
1402 ساعت: 15:57